نفـر سـوم !
اون که این روزا به خاطرش داری ، روی ابرا خونه می سازی ، کیـه ؟
هر دومون خوب می دونیم از این به بعد ، نفـرِ سوم این بـازی کیـه !
می دونم ! یه تازه وارد اومـده ! بیـا تا بهونـه دستِ هم ندیـم
وقتشـه که مشتتـو وا بکنی ! هردومون این بازیو خوب بلدیـم
این نمایش ، دو تا بازیگـر داره ، یکی دل می ده ، یکی دل می گیره
نمی مـونم تا تماشـاچی باشم ، دیگه پام به سمتِ عشقت نمی ره !
حیفِ اون همه صداقت که همش ، با وجودِ آدمـی مثلِ تو مُـرد
چی بگم تا نفرتو حس بکنی ، حیف دستام که به دستات گِره خورد !
فک نکن ستـاره ی بازی شدی ، فک نکن که رفتم و تمـوم شده !
تا ابد یادم می مونه که چطور ... لحظه های زندگیم حروم شده !
تو رو بهتر از خودت می شناسمو ... واردم به همه ی زیر و بمت !
واسه انتقام من آماده باش ، با همین ترانه ها می کُشمت !
دوستت دارم .
آخرهای ۲۰۰۹ بود تازه پیداش کردم .
maandag 20 september 2010
چرا چشمات پر از اشکه ؟ نگات تاریک و بی رحمه ؟!
اگه خورشید هم باشم ... دلم سرما رو می فهمه
به جـای اسمم این روزا ، سکوت ! مهمونِ لبهاته
نمی خوای پیش من باشی ... کنارِ پنجـره جاته !
تظاهر می کنی خـوبی ، ولی خندَت پر از درده
نمی دونم چـه دیواری منـو از تو جـدا کرده ؟
بگو ! هرچی می خواد باشه ، چشیدم طعمِ تلخیو
بیا یک بار باور کن : مهم ! تنـها توئی و تـو ...
تو اون عشقی که این روزا ، واسش بی وقفه غمگینم
دیگه شیرینِ فرهادو ، توُ این قصه نمی بینم !
اگه خورشید هم باشم ... دلم سرما رو می فهمه
به جـای اسمم این روزا ، سکوت ! مهمونِ لبهاته
نمی خوای پیش من باشی ... کنارِ پنجـره جاته !
تظاهر می کنی خـوبی ، ولی خندَت پر از درده
نمی دونم چـه دیواری منـو از تو جـدا کرده ؟
بگو ! هرچی می خواد باشه ، چشیدم طعمِ تلخیو
بیا یک بار باور کن : مهم ! تنـها توئی و تـو ...
تو اون عشقی که این روزا ، واسش بی وقفه غمگینم
دیگه شیرینِ فرهادو ، توُ این قصه نمی بینم !
Abonneren op:
Posts (Atom)
