donderdag 20 mei 2010

چه زود روزا میان و رد میشن
و چه سخت انگار همین دیروزا بود که افتادم
اما این بار به جای گریه ی بچه گونه
تو دلم یه جوری شدم

آخه یه جوره دیگه افتاده بودم
اما فکر که میکنم یه چند صدتایی بیشتر از دیروزا بود
هرروز که میاد و میره اون حس شدیدتر میشه

دیگه خیلی سخت شده ...

Geen opmerkingen:

Een reactie posten